تبليغاتX
اخدودی
فتوبلاگ مهدی گنجی (درباره خودم, فیلم و عکس)

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/04ساعت 2:47  توسط مهدی گنجی   | 

 

اگه مي تونيد كمي با گرما حال كنيد الان وقت رفتن به جزیره قشم ست.
نرديكي هاي لافت و بين جنگلهاي حرا اين پرنده هاي زيبا در
انتظار شما هستند
محلي ها بهشون ميگن: مرغه گور
يعني مرغ گبري

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/07ساعت 13:18  توسط مهدی گنجی   | 

با 150 تومن ميشه با اين موتورهاي اجاره اي كنار ساحل و روي شنهايي كه بوي ماهي و نم ميده يه دور حسابي زد.
هر چي به عكس نگاه مي كنم بيشتر مطمئن ميشم كه شما نمي تونيد بفهميد دماي هوا 51 درجه ست
!!
چند متر جلوتر جك زير موتور گير كرد به ماسه ها و پسر نقش زمين شد.
پسره قه قه مي خنديد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/05ساعت 1:16  توسط مهدی گنجی   | 

مرنجاب دلم را كه اين مرغ وحشي
ز بامي كه برخاست مشكل نشيند
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/31ساعت 15:45  توسط مهدی گنجی   | 

 

پولي كه براي خريد دستگاه اكسيژن ساز و مداواي ابتدايي حامد (همان كودكي كه ناراحتي تنفسي داره) احتياج داشتيم به كمك يه عالمه آدم خير جمع شد.

خواهش مي كنم ديگه كمك نفرستيد و به حساب من وجهي واريز نكنيد.

به زودي گزارش تصويري كاملي از چند و چون ماجرا براتون به اشتراك مي گذارم.

دم همتون گرم و نفس همتون سبز!

ارادتمند مهدي گنجي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/13ساعت 23:48  توسط مهدی گنجی   | 

تمنای نفس

براي ساختن يك فيلم مستند رفته بودم به يكي از روستاهاي پرت و دورافتاده شهرستان خوي. هنوز نرسيده بوديم  كه قصه حامد رو شنيديم. حامد بچه دوازده ساله اي كه در اثر يه سرماخوردگي ساده و دسترسي نداشتن به آنتي بيوتيك - همين آمپولهايي كه بچه هاي  ما به دكترها التماس مي كنند كه براشون ننويسه – از هفت سال پيش عفونت همه بدنش رو گرفته و حالا قدرت حرف زدن و حركت كردن نداره. حامد با چشمايي كه از زور ورم به دوتا خط باريك تبديل شده بود به ما نگاه مي كرد و صدايي از گلوش بيرون مي اومد كه هر چند تركي نمي فهميدم و اون بچه بيچاره هم اصلا نميتونست حرف بزنه ولي مي تونست منظورش اين باشه :‌اين نفت مال من هم هست. من هم مال اين كشورم . من نبايد از سرماخوردگي بميرم!

  آدم باورش نمي شه ولي باباش مثل فيلم هاي دهه شصت هر بار اونو كول مي كنه تا ببره دكتر، ولي چون هيچ پولي نداره - كشاورزي روستا در اثر خشكسالي و سرما چند ساليه كه فقط مي تونه نون خالي اين‌ها رو تامين كنه - هيچ كس نتونسته كاري براي اين بچه بكنه. آخرين بار فقط شصت و چهار هزار تومان پول آمبولانس داده تا حامد رو به خاطر تشنج بتونه به بيمارستان برسونه در حالی که آه در بساط نداره. از اون جا كه هلال احمر حامي پروژه فيلمسازي ما بود، تونستيم متقاعدشون كنيم تا حامد رو به بيمارستان منتقل كنند. دمشون گرم كه خيلي كمك كردند. اون حالا توي بيمارستانه و حالش خيلي بهتره ولي بايد يك دستگاه اكسيژن ساز آمريكايي براش بخريم و بفرستيم توي روستا تا بتونه راحت نفس بكشه. هزينه ي ادامه درمان و خريدن دستگاه سه ميليون تومانه. حدود يك ميليونش رو خودمون جور كرديم. تا دوشنبه ( 13/2/89) وقت داريم و مي‌دونم در بين شما هستند كساني كه بخوان به ما كمك كنند تا بتونيم نفس کشیدن رو به این بچه برگردونيم.

شماره حساب ملي: 01023002870000

شماره كارت: 6037991019192461

به نام مهدی گنجی 09123107549

اگر هم حوصله بانك رفتن نداريد، كمكتون رو از شنبه در ساعت اداری به اين آدرس بفرستيد (هزينه پيك رو ما حساب مي كنيم):

انقلاب – كارگر شمالي – قبل از نصرت، كوچه عروجي- شماره 20-  واحد1 –  تلفن 66569071

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/10ساعت 0:40  توسط مهدی گنجی   | 

شروع کار سایت ومستند

و بزرگداشت محمد تهامی نژاد در سال روز تولدش

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/20ساعت 22:36  توسط مهدی گنجی   | 

می گفتند این تنها زنی ست که سالها ست در عروسی ها تنها می رقصد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 23:22  توسط مهدی گنجی   | 

 

در عروسی عشایر رقصیدن زنان به تنهایی ممنوع است.

همین طور اگر در جمع و دست در دست هم نرقصند، دیگران به آنها چپ چپ نگاه می کنند.

البته کم کم برای دیدن این عروسی ها باید دخیل بست و نذر کرد و البته، ساعت ها رانندگی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 22:55  توسط مهدی گنجی   | 

توی پستهای قبلی عکسی رو با عنوان "عاشوراده" گذاشته بودم. دوستی به نام "فضول خان

که نمی شناسمش، برام این نظر رو فرستاده بود:

"میان عکاس خوب بودن با باسواد بودن فاصله ای هست!"

حق کاملا با اونه عاشوراده رو "آشوراده" می نویسند،

داشتم فکر می کردم که من از کجا باید این رو می فهمیدم؟!

ازت ممنونم "فضول خان"!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 20:47  توسط مهدی گنجی   |